تبليغاتX
شهر من رشت
فرهنگی و اجتماعی

یک مقایسه

 

در اروپا اگر بچه یک خانواده در یک مهمانی گلدان 1500 دلاری صاحبخانه را بشکند ؛ صاحبخانه خیلی راحت 1500 دلار را از مهمان بیچاره می گیرد ولی اگر در ایران این اتفاق بیافتاد صاحب خانه باید 1500 دلار به مهمان بدهد تا بچه را از شکستن بقیه ی گلدانها منصرف کند
در ایران اگر کسی کادو ندهد خسیس است ؛
اگر کسی کادو ارزان بدهد خسیس است ؛
اگر کسی کادو کوچک بدهد خسیس است ؛
اگر کسی کادو بزرگ بدهد می خواهد پز بدهد ؛
اگر کسی کادو گران بدهد ولخرج است
اما در اروپا مهم نیست کسی کادو بدهد یا ندهد
دراتوبوسهای ایران اگر کسی کتاب بخواند ؛ بچه مثبت است اگر کسی آهنگ گوش کند بچه منفی است
اگر کسی با تسبیح بازی کند ؛ بسیجی است
اگر کسی سیگار بکشد ؛ خلافکار است اما دراتوبوسهای اروپا کسی به کسی دقت نمی کند
در اروپا اگر صاحبخانه از مهمان بدش بیاید ؛ صاحبخانه به راحتی مهمان را از خانه بیرون می کند
اما در ایران اگر صاحبخانه از مهمان بدش بیاید ؛ صاحبخانه به راحتی از خانه بیرون می رود
در ایران اگر پسری به دختری فکر کند ؛ عیب است   
                       
اگر دختری به پسری فکر کند ؛ عیب است

اما در اروپا اصلاً فکر نمی کنند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 18:23  توسط سینا انصاری  | 

تفکر خلاق

 

در آغاز، اجازه دهید اشتباه رایجی را که درباره مفهوم تفکر خلاق وجود دارد، رفع کنیم. تا کنون به ناروا، علم، فناوری، هنر و ادبیات، به عنوان تنها مجاری معتبر خلاقیت، شهرت پیدا کرده اند. برای بیشتر مردم، تفکر خلاق، تداعی گر اموری مانند کشف الکتریسیته یا واکسن فلج اطفال یا نوشتن یک رمان یا اختراع تلویزیون رنگی است.

بی شک، همه این دستاوردها، شاهدی بر وجود تفکر خلاق است. هر گامی که برای تسخیر فضا برداشته شده است، نتیجه تفکر خلاق و پویایی آن است؛ ولی تفکر خلاق، به قلمرو خاصی اختصاص ندارد و منحصر به افراد فوق العاده باهوش نیست.


تفکر خلاق چیست؟



افراد یک خانواده کم درآمد، نقشه ای می ریزند تا بتوانند پسر خود را به دانشگاه معتبری بفرستند. برنامه ریزی آنها، ثمره یک تفکر خلاق است.

خانواده ای، بدمنظره ترین زمین مخروبه خیابانشان را تبدیل به زیباترین فضای سبز آن ناحیه می کنند. اقدام آنها، نمایان گر اندیشه خلاق است.

پیدا کردن راه هایی برای ساده تر کردن روش های دفتر اداری، فروش جنس به مشتری هایی که اصلاً در فکر خرید نیستند، واداشتن بچه ها را به مشغولیت های سازنده، ایجاد شرایطی برای افزایش علاقه کارمندان به کار و جلوگیری از وقوع یک جنجال «حتمی»، همه و همه نمونه هایی از فکر خلاق روزمره و علمی است.

تفکر خلاق، یعنی یافتن راه های جدید و مؤثر، برای انجام دادن کارها. موفقیت های گوناگون - اعم از موفقیت در خانه، محل کار و اجتماع - به یافتن راه هایی برای انجام هر چه بهتر کارها بستگی دارد. اما برای به وجود آوردن تفکر خلاق و حفظ آن، چه کاری می توانیم انجام دهیم؟


ایمان داشته باشید که می توانید



یک حقیقت اساسی این است که برای انجام هر کار، باید اول ایمان پیدا کنیم که این کار، می تواند انجام شود. اعتقاد داشتن به این که کاری می تواند انجام پذیرد، ذهن را برای یافتن راه انجام آن به حرکت وا می دارد. وقتی به کاری ایمان داشته باشید، فکرتان راه های انجام آن را پیدا می کند.

این آزمایش، تنها یک نتیجه دارد و آن این که وقتی ایمان بیاورید که چیزی ناممکن است، فکرتان در پی دلایلی می گردد که این مطلب را اثبات کند؛ ولی وقتی ایمان حقیقی داشته باشید که کاری شدنی است، فکرتان راه های انجام آن را می یابد.

ایمان داشتن به امکان تحقق مسائل، در حقیقت، جاده را برای راه حل های خلاق، هموار می سازد؛ در حالی که ایمان داشتن به عدم تحقق آنها، تفکری ویران گر است. این نکته را می توان به تمام موقعیت ها - چه بزرگ و چه کوچک - تعمیم داد. آن دسته از اقتصاددانانی که اعتقاد دارند رکودهای اقتصادی اجتناب ناپذیر است، نمی توانند راه های خلاقی برای شکستن این دور باطل در اقتصاد، پیدا کنند.

اگر اعتقاد به توانایی خود داشته باشید، می توانید راه هایی برای دوست داشتن یک فرد پیدا کنید.

اگر اعتقاد به توانایی خود داشته باشید، می توانید راه حل هایی برای مشکلات شخصی تان پیدا کنید.

اگر اعتقاد به توانایی خود داشته باشید، می توانید راهی برای خریدن خانه ای بهتر که آرزوی خریدنش را دارید پیدا کنید.

ایمان، نیروهای خلاق را آزاد می کند و فقدان ایمان، آن نیروها را به بند می کشد. برای نیل به تفکر خلاق، ایمان داشتن را یاد بگیرید.


اگراراده کنید، ذهنتان راهی پیش پایتان می گذارد


ایمان داشته باشید به این که از عهده کارها بر خواهید آمد. این جمله، اساس تفکر خلاق است. دو راه حل زیر، به شما کمک می کند تا به یاری ایمان، از قدرت خلاق برخوردار شوید:

الف) کلمه ناممکن را از فرهنگ لغات خود خارج کنید. ناممکن، واژه ویرانگری است. فکر «این کار نشدنی است»، زنجیروار، افکار منفی دیگری را در تأیید خود تولید می کند.

ب) به چیزی بیندیشید که زمانی دوست داشتید آن را انجام بدهید؛ اما به دلیل این که آن را ناشدنی می پنداشتید، از انجام آن خودداری کرده بودید و حالا برای انجام آن تلاش کنید. بسیاری از ما، تنها به این دلیل که فکرمان را روی دلایل عدم توانایی خود متمرکز می کنیم، آرزوهای خود را به بند کشیده، سرکوب کرده ایم؛ حال آن که تنها چیزی که شایسته است تا ذهن خود را به آن معطوف کنیم، دلایل توانایی است.


تفکر خود را عوض کنید



تفکر سنتی، دشمن اصلی و درجه یک انسانی است که دوست دارد یک برنامه پیشرفت فردی خلاق داشته باشد. تفکر سنتی، ذهن شما را منجمد می کند؛ جلوی پیشرفت شما را می گیرد و اجازه نمی دهد از خلاقیت بهره ای ببرید.

در این جا سه راه برای مقابله با این نگرش می بینید:

الف) به نظرات افراد توجه کنید؛ فکرهای جدید را پذیرا شوید و با افکاری چون «نتیجه نمی دهد»، «نمی شود»، «بی فایده است» و «احمقانه است»، مبارزه کنید.

ب) پیوسته در حال جست وجو باشید. سنت شکن باشید. رستوران های جدید را امتحان کنید. کتاب های تازه را بخوانید و با دوستان جدید، آشنا شوید. برای رفتن سر کار، راه های تازه را انتخاب کنید. برای تعطیلات سالانه، به مناطق جدید بروید و در تعطیلات آخر هفته، کارهای تازه و متفاوتی انجام دهید. این کار، خستگی شما را رفع می کند و شما را برای مسئولیت های بزرگ تری آماده می سازد.

ج) پیشرو باشید، نه دنباله رو. نگویید «در جایی که کار می کردم، از این روش، برای انجام کارهایمان استفاده می کردیم؛ بنابراین، این جا هم باید طبق همان شیوه عمل کنیم»؛ بلکه چنین بگویید: «چطور می شود این کار را بهتر از آن چه در گذشته انجام می دادیم، انجام دهیم»؟ تفکر دنباله رو و ارتجاعی، نتایجی منفی دارد؛ در حالی که تفکر پیشرو و راهگشا، نتایجی مثبت و ثمربخش دارد. تصور کنید که اگر مدیریت کمپانی فورد موتور، به خودش اجازه می داد که این چنین فکر کند: «امسال پیشرفته ترین اتومبیل ها را ساخته ایم و دیگر بهتر از این نمی شود و بنابراین، تمام فعالیت های مربوط به طراحی و مهندسی تجربی را برای همیشه خاتمه می دهیم»، چه اتفاقی برای این کمپانی می افتاد؛ حتی چنین کمپانی غول آسایی هم با این نگرش، به سرعت، تحلیل می رود.

حیات مردم موفق هم مانند شغل های موفق، به این سؤال بستگی دارد که «چطور می توانم کیفیت کارم را بالا ببرم و چطور می توانم بهتر عمل کنم»؟

در تمام فعالیت های انسانی، از ساختن موشک گرفته تا تربیت فرزند، کمال مطلق، حدی دست نیافتنی است و معنایش این است که برای پرواز فکر انسان، فضایی نامتناهی در پیش روست. مردم موفق، این راز را می دانند و به همین دلیل، همیشه در جست وجوی راه های بهتری هستند. انسان موفق، نمی پرسد که «آیا می توانم این کار را بهتر انجام بدهم»؟ زیرا او می داند که می تواند؛ پس از خود، چنین می پرسد: «چطور می توانم این کار را بهتر انجام بدهم»؟

موفقیت های بزرگ، درِ خانه مردمی را می زند که معیارهای عالی تری برای خودشان و دیگران در نظر می گیرند؛ مردمی که در جست وجوی راه هایی برای افزایش کارایی، به دست آوردن حداکثر نتیجه از حداقل هزینه و انجام کار بیشتر با زحمت کمتر هستند. پیشرفت های عالی، نصیب افرادی خواهد شد که چنین می گویند: «می توانم بهتر از این عمل کنم».

فلسفه «می توانم - بهتر - عمل - کنم» معجزه می کند. وقتی از خود می پرسید که «چطور می توانم بهتر عمل کنم»، دکمه قدرت خلاق، زده می شود و شیوه های بهتر برای انجام کارها، خودشان را معرفی می کنند.


توانایی، یک برداشت ذهنی است



میزان کاری که می توانیم انجام بدهیم، به میزان تصوری که از توانایی انجام آن کار داریم، بستگی دارد. وقتی به راستی ایمان داشته باشیم که می توانیم کار بیشتری انجام دهیم، ذهنمان خلاقانه در پی راه هایی می گردد که کلید کار را به دستمان بدهد.

توانایی، به راستی، یک برداشت ذهنی است. به نظر می رسد که هر روز، چنین اتفاقاتی در دنیای پرتحول کسب و کار، روی می دهند. رئیسی کارمندش را احضار می کند و می گوید که کار خاصی باید انجام شود و بعد می گوید: «می دانم که خودت یک دنیا کار داری؛ ولی آیا می توانی این کار را هم قبول کنی»؟ در بیشتر موارد، کارمند، چنین جواب می دهد: «خیلی شرمنده ام؛ کارهای خودم مانده؛ خیلی دلم می خواست قبول کنم؛ ولی واقعیت این است که سخت گرفتارم».

در چنین شرایطی، رئیس از این موضوع به زیان کارمندش استفاده نمی کند؛ زیرا این کار را به اصطلاح، یک «وظیفه اضافی» می داند. با این حال، رئیس، پیوسته در فکر آن است که کار باید انجام شود و آن قدر می گردد تا کارمندی را پیدا کند که گرچه مثل بقیه گرفتار است، ولی احساس کند که می تواند کار بیشتری را قبول کند و این کارمند، همان کسی است که خودش را با نیروی ایمان به کار، بالا می کشد.

معجون موفقیت در زمینه کسب و تجارت، خانه و اجتماع، این است: «بهتر از گذشته کار کن (کیفیت بازدهی ات را بهتر کن) و بیشتر از گذشته کار کن (میزان بازدهی ات را بیشتر کن)».

اگر متقاعد شده اید که انجام بیشتر و بهتر کارها مقرون به صرفه است، این دستورالعمل دو مرحله ای را انجام بدهید:

الف) مشتاقانه پیشنهادهایی را برای انجام کار بیشتر بپذیرد. کسی که مسئولیت کاری را به شما محول می کند، در حقیقت، روی شما حساب کرده است. پذیرفتن مسئولیت های بزرگ تر در کار، شما را برجسته تر می کند و نشان می دهد که ارزش بیشتری دارید. مثلاً وقتی همسایگانتان از شما می خواهند تا در یک مسئله اجتماعی، داور آنها شوید، بپذیرید. این اقدام، به شما کمک می کند تا اعتبار اجتماعی بیشتری به دست آورید.

ب) سپس روی این مسئله تمرکز کنید که «چطور می توانم بیشتر کار کنم»؟ در این حال، جواب های خلاق از راه می رسند. بعضی از این جواب ها ممکن است شامل برنامه ریزی، انضباط بیشتر و یا مختصر و مفید بودن فعالیت های روزمره، یا حذف امور غیرضروری باشد؛ ولی راه حل «بیشتر کار کردن»، خودش پیدا می شود.


منبع:

کتاب جادوی فکر بزرگ، د. شوارتز، ترجمه ژنا بخت آور، انتشارات فیروزه، 1374.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت 17:5  توسط سینا انصاری  | 

از بزرگان.......

 

ما ندرتاً درباره آنچه که داریم فکر می کنیم ، درحالیکه پیوسته در اندیشه چیزهایی هستیم که نداریم " 

   شوپنهاور  

 

لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند

 

  علی شریعتی  

 

تمدن، تنها زاییده اقتصاد برتر نیست، در هنر و ادب و اخلاق هم باید متمدن بود و برتری داشت 

 

 لویی پاستور

 

باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند   "

 فردریش نیچه  

 

کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است  " 

   نادر شاه افشار  

 

اگر در اولین قدم، موفقیت نصیب ما می شد، سعی و عمل دیگر معنی نداشت.

موریس مترلینگ  

 

 بهترین چیزها زمانی رخ می دهد که انتظارش را نداری.

 گابریل گارسیا مارکز  

 

لازم نیست گوش کنید، فقط منتظر شوید . حتی لازم نیست منتظر شوید ، فقط بیاموزید آرام و ساکن و تنها باشید. جهان آزادانه خود را به شما پیشکش خواهد کرد تا نقاب از چهره‌اش بردارید انتخاب دیگری ندارد؛ مسرور به پای شما در خواهد غلطید "

 فرانتس کافکا  

 

گنجی که در اعماق نامحدود شما حبس شده است ، در لحظه ای که خود نمی دانید ، کشف خواهد شد " 

 جبران خلیل جبران  

 

  اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی .

 ارد بزرگ  

 

کسی که دارای عزمی راسخ است ،جهان را مطابق میل خویش عوض می کند " 

  گوته

 

پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنست که بعد از هر زمین خوردنی برخیزی" 

 مهاتما گاندی  

 

بیشترین تأثیر افراد خوب زمانى احساس مى شود که از میان ما رفته باشند " 

   امرسون  

 

از دیروز بیاموز. برای امروز زندگی کن و امید به فردا داشته باش" 

آلبرت انیشتن  

 

برای اداره کردن خویش ، از سرت استفاده کن . برای اداره کردن دیگران ، از قلبت " 

  دالایی لاما  

 

  انسان باید از هر حیث چه ظاهر و چه باطن , زیبا و آراسته باشد

 چخوف  

 

تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید . پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند "

   گراهام بل

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آذر 1389ساعت 14:18  توسط سینا انصاری  | 

نکته های آموزنده

 

سه چیز در زندگی پایدار نیستند

رویاها

 موفقیت ها

 شانس

 

 

سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند

 زمان

 گفتار

 موقعیت

 

سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند

 الکل

 غرور

عصبانیت

 

سه چیز انسانها را می سازند

کار سخت

 صمیمیت

تعهد

 

 

سه چیز در زندگی بسیار ارزشمند هستند

عشق

اعتماد به نفس

دوستان

 

سه چیز در زندگی که هرگز نباید از بین بروند

 آرامش

 امید

صداقت

 

به سه چیز هرگز تکیه نکن

 غرور

دروغ

 عشق

 

خوشبختی زندگی ما بر سه اصل است

تجربه از دیروز

استفاده از امروز

 امید به فردا

 

تباهی زندگی ما نیز بر سه اصل است

حسرت دیروز

اتلاف امروز

 ترس از فردا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آذر 1389ساعت 14:7  توسط سینا انصاری  | 

 

عشق چیست؟

 

به کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي. به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي. به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت. به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر. به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 12:14  توسط سینا انصاری  | 

رازهایی برای دوستی

 

 برای هر روز از ماه, گفتاری كوتاه پيشنهاد شده است.روز را در ساعت مناسبی آغاز كنيد. گفتار را چند بار تكرار كنيد.

دفعه اول با صدای بلند بعد آرام تر, بعد به صورت يك زمزمه و سپس در فكرتان تكرار كنيد.

با هر بار تكرار , بگذاريد كلمات با عمق بيشتری جذب ضمير نا خود آگاه تان شود.

به تديج مفهوم كاملی از اين گفتارها به دست خواهيد آورد كه اگر بخواهيد آنها را طی يك دوره ياد بگيريد در پايان حقايق ارائه شده با شما يكی خواهد شد.

آن صفحه ای كه گفتار روزتان هست طی روز باز كنيد در هر فرصت آن را مرور كنيد.

حتی المقدور آن گفتار را با شرايط واقعی زندگی تان تطبيق دهيد.شب قبل از خواب چند بار ديگر گفتارتان را مرور كنيد.

سعی كنيد اثرات مثبت را در تمام وجودتان جذب كنيدو بگذاريد با ضمير آگاهتان يكی شود.



روز اول

راز دوستی در تفاوت قائل شدن میان دوستان است . صداقت را به چاپلوسی و صمیمیت را به لبخندهای تصنعی ترجیح بده.



روز دوم

راز دوستی آن است که برای یافتن دوستان صمیمی باید اول خودت یک دوست باشی.



روز سوم

راز دوستی در توقع نداشتن از دیگری است نسبت به دیگران آزاده رفتار کن



روز چهارم

راز دوستی در قسمت کردن شادی ها با دیگران است.



روز پنجم

راز دوستی در این است که بیشتر گوش کنی تا دیگران را وادار به شنیدن کنی.



روز ششم

راز دوستی در این است که در خوشبختی دیگران نه فقط با حرف بلکه با عمل سهیم باشی.



روز هفتم

راز دوستی در دوست داشتن بی قید و شرط دیگران است



روز هشتم

راز دوستی در این است که دوستانت را تحسین کنی بی آنکه بدانند چه احساسی نسبت به آنها دارید.



روز نهم

راز دوستی در این است که دوستانت را همان طور که هستند بپذیری و سعی نکنی آنها را به دلخواه خودت باز آفرینی کنی.



روز دهم


راز دوستی ار این است که حالات خوب و بد خود را به دیگران تحمیل نکنی, اما به آنها فرصت دهی که احساس خود را بیان کنند.



روز یازدهم

راز دوستی در این است که نیاز های دیگران را مقدم بر نیاز های خودت بدانی



روز دوازدهم

راز دوستی در این است که هرگز اشتیاق دوستانت را نسبت به مسائل مختلف تحقیر نکنی



روز سیزدهم

راز دوستی در محترم شمردن است. به حقوق و دیدگاه های دوستت احترام بگذار



روز چهاردهم

راز دوستی در این است که تغییر حالات خود را با خوشرویی و حسن نیت بپذیری



روز پانزدهم

راز دوستی در این است که محبت را نه تنها با کلام بلکه با نگاه و لحن صدا نیز ابراز کنی.



روز شانزدهم

راز دوستی در این است که دوستان را در آرزوها و اهدافت سهیم کنی, نه این که فقط با آنها وقت بگذرانی



روز هفدهم

راز دوستی در این است که هنگام صحبت با دوستان حواست کاملا جمع آنها باشد.



روز هجدهم

راز دوستی در این است که همواره افکار مثبت در سر داشته باشی. خصوصا هنگام بروز سوء تفاهمات.

روز نوزدهم

راز دوستی در این است که هرگز دوستانت را قضاوت نکنی بلکه همواره نکات مثبت آنها را ببینی.



روز بیستم

راز دوستی در این است که دائما دیگران را سرزنش نکنی بلکه مزایای مثبت کار درست را صادقانه بیان کنی.



روز بیست و یکم

راز دوستی در این است که از سعادت دوستان شاد باشی و هرگز وضعیت خود را با بدبینی با وضعیت آنها مقایسه نکنی.



روز بیست و دوم

راز دوستی در این است که در غم و ناراحتی دوستانت شریک باشی و به آنها دلگرمی بدهی

نه این که به آنها دلگرمی بدهی نه این که با ابراز احساسات نادروست ناراحتی شان را تشدید کنی.



روز بیست و سوم

راز دوستی در این است که حامی حقوق دوستت باشی حتی اگر ناچار شوی به اشتباه خود اعتراف کنی.



روز بیست و چهارم

راز دوستی در معتمد بودن است. روی حرفت بایست به قولت عمل کن و به تعهدت پایبند باش.



روز بیست و پنجم

راز دوستی در این است که در معاشرت با جمع رشد کنی و آگاهی ات را افزایش دهی



روز بیست و ششم

راز دوستی در این است که روابط خود با دوستانت را به روابطی استثنایی تبدیل کنی.



روز بیست و هفتم

راز دوستی در صدر قرار دادن عشق خداوند است



روز بیست و هشتم

راز دوستی در این است که با موهبت دوستی عشق به خداوند را در خودت ایجاد کنی.



روز بیست و نهم

راز دوستی در این است که به تنش های موجود در رابطه ات بها ندهی و دست به کاری بزنی که موجب تقویت دوستی شود.



روز سی ام

راز دوستی در صمیمیت است. برای دوستانت یک دوست واقعی باش حتی زمانی که با تو بد می کنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 12:10  توسط سینا انصاری  | 

خوشبختی

 

از خدا پرسید خوشبختی را کجا میتوان یافت خدا گفت آن را در خواسته هایت جستجو کن و از من بخواه تا به تو بدهم با خود فکر کرد و فکر کرد اگر خانه ای بزرگ داشتم بی گمان خوشبخت بودم خداوند به او داد اگر پول فراوان داشتم یقینا خوشبخت ترین مردم بودم خداوند به او داد اگر ..... اگر ....... واگر اینک همه چیز داشت اما هنوز خوشبخت نبود از خدا پرسید حالا همه چیز دارم اما باز هم خوشبختی را نیافتم خداوند گفت باز هم بخواه گفت چه بخواهم هر آنچه را که هست دارم گفت بخواه که دوست بداری بخواه که دیگران را کمک کنی بخواه که هر چه را داری با مردم قسمت کنی و او دوست داشت و کمک کرد و در کمال تعجب دید لبخندی را که بر لبها می نشیند و نگاه های سرشار از سپاس به او لذت می بخشد رو به آسمان کرد و گفت خدایا خوشبختی اینجاست در نگاه و لبخند دیگران حقیقت این است که برای خوشبختی، هیچ زمانی بهتر از همین الآن وجود ندارد اگر الآن نه، پس کی؟ زندگی همواره پر از چالش است بهتر این است که این واقعیت را بپذیریم و تصمیم بگیریم خیال می کنیم که زندگی،.... همان زندگی دلخواه موقعی شروع میشود که موانعی که سر راهمان هستند، کنار بروند مشکلی که هم اکنون با آن دست و پنجه نرم میکنیم، کاری که باید تمام کنیم زمانی که باید برای کاری صرف کنیم، بدهی‌هایی که باید پرداخت کنیم و بعد از آن زندگی ما، زیبا و لذت بخش خواهد بود بعد از آنکه همه اینها را تجربه کردیم تازه می فهمیم که زندگی، همین چیزهایی است که ما آنها را موانع می‌شناسیم این بصیرت به ما یاری میدهد تا دریابیم که جاده‌ای بسوی خوشبختی وجود ندارد خوشبختی، خودٍ همین جاده است برای آغاز یک زندگی شاد و سعادتمند لازم نیست که در انتظار بنشینیم در انتظار فارغ التحصیلی، بازگشت به دانشگاه، کاهش وزن ، افزایش وزن، شروع به کار، مهاجرت، دوستان تازه، ازدواج، شروع تعطیلات، صبح جمعه، در انتظار دریافت وام جدید، خرید یک ماشین نو، باز پرداخت قسطها، بهار و تابستان و پاییز و زمستان، اول برج پخش فیلم مورد نظرمان از تلویزیون، مردن، تولد مجدد خوشبختی یک سفر است، نه یک مقصد هیچ زمانی بهتر از همین لحظه برای شاد بودن وجود ندارد زندگی کنید و از حال لذت ببرید....


+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 12:7  توسط سینا انصاری  | 

یک واقعیت عجیب

 

همه خاطره هاي مردم چين از روز دوازدهم مه 2008 (23 ارديبهشت 87) تيره است اما آنان ديگر نمي خواهند وحشت خود در آن زمان را مرور كنند.

زلزله زدگان فقط مي خواهند لحظه هاي جاودان را به ياد بياورند.نام هاي قهرمانان بي نشان ، معمولي هستند اما يادشان تا ابد در تاريخ چين باقي خواهند ماند. زندگي آنها در گذشته عادي بود اما پس از فاجعه سي چوان خيلي ها تبديل به قهرمان شدند. شايد اين ديگر براي خودشان روشن نباشد كه چه كاري انجام دادند، اما حماسه هايي كه آفريدند همگي مردم چين را تحت تاثير خود قرار داده است.

وقتي گروه نجات ، زن جوان را زير آوار پيدا كرد او مرده بود اما كمك رسانان زير نور چراغ قوه ، چيز عجيبي ديدند. زن با حالتي عجيب به زمين افتاده ، زانو زده و حالت بدنش زير فشار آوار كاملا تغيير يافته بود. ناجيان تلاش مي كردند جنازه را بيرون بياورند كه گرماي موجودي ظريف را احساس كردند. چند ثانيه بعد، سرپرست گروه ، ديوانه وار فرياد زد: بياييد، زود بياييد! يك بچه اينجا است. بچه زنده است. وقتي آوار از روي جنازه مادر كنار رفت دختر سه - چهار ماهه اي از زير آن بيرون كشيده شد.نوزاد كاملا سالم و در خواب عميق بود. گزارش ايسكانيوز مي افزايد ، او در خواب شيرينش نمي دانست چه فاجعه اي وطنش را ويران كرده و مادرش هنگام حفاظت از جگرگوشه خود قرباني شده است.

مردم وقتي بچه را بغل كردند، يك تلفن همراه از لباسش به زمين افتاد كه روي صفحه شكسته آن اين پيام ديده مي شد: عزيزم، اگر زنده ماندي، هيچ وقت فراموش نكن كه مادر با تمامي وجودش دوستت داشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 12:5  توسط سینا انصاری  | 

پيدايش پرچم ايران

 

 پيدايش پرچم‌هاي ملي به معناي متعارف امروزي آن با ظهور و رشد تأسيسات سياسي كشوري همراه بوده است. پرچم‌ها در حقيقت ريشه در علامت‌ها و علَم‌هاي سياسي و مذهبي دودماني سلسله‌هاي محلي و يا منطقه‌اي گذشته دارند كه در طي قرون و اعصار، تطور يافته و به مظاهر حاكميت ملي تبديل شده‌اند. در ايران استفاده از علَم‌ها و علامت‌هاي سلطنتي در دوران سلسله‌ي هخامنشي متداول بوده است. 

ايلات بزرگ پارت و ساساني در علامت‌هاي دودماني خود از تصاويري چون اژدها، شير زرين و يا خورشيد زرين استفاده مي‌كرده‌اند كه بر اساس شاهنامه‌ي فردوسي به خاندان رستم‌، گودرز و پادشاهان كياني منسوب بوده است. 

در شاهنامه‌ي فردوسي از درفش كاوياني كه تاريخ پيدايش آن قرن ششم ميلادي آورده شده، به عنوان «پرچم ملي» ايران ياد شده است. 

فردوسي درفش كاوياني را پارچه‌اي به رنگ ارغواني مزين به انواع سنگ‌هاي گرانبها و نوارهايي به رنگ‌هاي سرخ، طلايي و ارغواني توصيف كرده كه ستاره‌اي، نماد اصلي آن را تشكيل مي‌داده و به اين اعتبار اغلب اختر كاويان نيز ناميده مي‌شده است. 

علاوه بر معناي ستاره، به اختر كاوياني به عنوان نماد بخت خوش و اقبال اهميت زيادي داده شده است. تعدادي از مورخين به غنيمت رفتن و نابودي اختر كاوياني در جنگ با اعراب را پايان كار ساسانيان قلمداد كرده‌اند. 

يعقوب ليث صفاري نيز در قيام عليه خليفه‌ي عباسي ظاهراٌ مدعي شده بود كه درفش كاوياني را در اختيار دارد و به اتكاي آن در صدد پيروزي بر عباسيان و حكمروايي بر ايران است. 

استفاده‌ي نمادين از انواع ستاره ها در علامت‌هاي سلاطين و حكمرانان ايران بعد از اسلام، قرن‌ها ادامه يافت تا به تدريج شير و خورشيد جايگزين آن شد. 

فرمانروايان بني اميه در ايران بيش‌تر علَم‌هايي به رنگ سفيد داشتند. يكي از قبايل بني‌اميه به نام «اشعري» كه در قم اسكان داده شده بود علَمي سبز رنگ داشت كه به دو روبان قرمز و سياه مزين بود. به ابومسلم خراساني دو علَم بزرگ به رنگ سفيد و مزين به واژه‌هاي قرآني منسوب است. علَم رسمي خلفاي عباسي رنگي سياه داشت كه كلمات «محمد رسول الله» به رنگ سفيد بر آن نقش شده بود. 

با گذشت زمان نمادهاي ايراني و ترك با نقوش و نوشته‌هاي اسلامي آميخته شد و علم‌هايي با رنگ‌ها، طرح‌ها و اندازه‌هاي مختلف به وجود آمد. به نوشته‌ي تاريخ رشيدي، رنگ علم‌هاي غزنويان قرمز با نقوشي چهار گوش بود.
 
به نوشته‌ي قزويني در اواسط قرن دوازدهم ميلادي پادشاهان شيعي، علم‌هايي به رنگ‌هاي سفيد و سبز و ديگر رنگ‌ها، به استثناي سياه داشتند، در حالي كه پادشاهان سلجوقي علم‌هاي سبز و زرد و قرمز را بيش‌تر به كار مي‌بردند. در ادوار ترك‌هاي سلجوقي و به ويژه مغول‌ها تنوع زيادي در رنگ، طرح و اندازه‌ي علم‌ها به وجود آمد، ترك‌ها براي تعدادي از علم‌هاي بزرگي كه به صورتي منگله از دم اسب و يا يال گاوميش بافته و بر نيزه‌هايي با طرح‌هاي مختلف نصب شده بود، واژه‌ي «پرچم» را به كار گرفتند. در اين دوران استفاده از انواع علم‌هاي كوچك و بزرگ ساخته شده از پارچه‌هاي سه گوش و يا چهار گوش گاهي گلدار، با طرح‌هاي هندسي، كلمات مذهبي، تصاوير پرندگان و حيوانات، و نقش‌هايي از ماه و ستاره و خورشيد رواج يافت. 

بر اساس تحقيقات گسترده‌، استفاده‌ي نمادين از علائم شير و خورشيد از قرن دوازدهم ميلادي در انواع سكه‌ها، آثار سنگي، فلزي و سفالين و ساير آثار تاريخي رايج شد.

نماد شير و خورشيد كه امتزاجي از سنت‌هاي پيشين ايراني، عرب، ترك و مغول بود، با گذشت ايام تعبيري شيعي نيز پيدا كرد و در نهايت به نماد ملي ايران تبديل شد. 

قديمي‌ترين سند موجود از كار برد شير و خورشيد در علم، در مينياتور كوچكي به دست داده شده كه در نسخه‌ي دهه‌ي سوم قرن پانزدهم شاهنامه‌ي شمس‌الدين كاشاني ضبط است. اين شاهنامه‌، توصيفي است از فتوحات پادشاهان مغول و مينياتور ياد شده تصاويري از سواران مغول را در نزديكي نيشابور نشان مي‌دهد كه عَلَمي بلند با نقشي از شير و خورشيد را به دوش مي‌كشد. تصوير مشابه‌اي در مينياتوري به تاريخ 1460م به دست آمده كه در آن قصر با شكوه تيمور در سمرقند با سر درها و طاق‌هاي مزين به شير و خورشيد ترسيم شده است. 

در دوران صفوِيه، تلاش همه جانبه‌اي براي وحدت سياسي كشور و گسترش تشيع به عنوان مذهب ملي به عمل آمد. استفاده از شير و خورشيد نيز در زمينه‌هاي مختلف از جمله ضرب سكه‌هاي مسي، در آثار هنري و علم‌ها رواج پيدا كرد. اما تنها در عصر پادشاهي شاه عباس اول بود كه شير و خورشِيد به عنوان نماد اصلي ايران رسميت يافت و پرچم شير و خورشيد جاي ويژه‌اي در ميان علم‌هاي مختلف اين سلسله پيدا كرد. محمد شاه با صدور فرماني در 1846م، شير و خورشيد را نشان ديرينه‌ي تاريخي مذهبي حاكميت ايران اعلام كرد و به كاربرد نمادين آن به خصوص در سكه ها، مدال‌ها، علائم و پرچم‌ها رسميت بخشيد. در دستورالعمل مصور و رسمي حدود 1886 ميلادي، دو نمونه از مهم‌ترين انواع پرچم‌هاي ايران ترسيم شده است. 

در نمونه‌ي اول پرچم پارچه‌اي چهارگوش با دو حاشيه نازك سبز در بالا و قرمز در پايين و زمينه اي سفيد است كه شير و خورشيدي در وسط آن ترسيم شده سه رنگ پرچم نمونه دوم هم اندازه است و شير و خورشيد آن نيز گسترده ترسيم شده و هر سه رنگ را تا حدودي پوشانده است. ا ز پرچم نمونه‌ي اول در ساختمان‌هاي دولتي و سلطنتي، بنادر و قلعه‌ها استفاده مي‌شده، از كاربرد پرچم نمونه‌ي دوم اطلاع دقيقي در دست نيست. 

اين دو پرچم را مي‌توان سر آغاز پيدايش پرچم سه رنگ ايران دانست. در اصل پنجم متمم قانون اساسي 1906م، پرچم سه رنگ شير و خورشيد كه در آن رنگ‌هاي سبز و سفيد و قرمز به موازات هم و به يك اندازه تعيين شده به عنوان پرچم ملي مورد تأييد قرار گرفت.

شير اين پرچم در زمينه سفيد ايستاده و شمشيري به دست دارد و خورشيدي درخشان در پشت آن ديده مي‌شود. در دوران رضاشاه شكل پرچم تغييري پيدا نكرد. 

در گفتگوهاي ملي مربوط به اصلاح زبان واژه‌هاي شناخته شده درفش و علم و بيرق مورد عنايت قرار نگرفت و «پرچم» كه واژه‌اي تركي است با وجود مخالفت تعدادي از محققين باقي ماند. اندازه‌ها و شكل دقيقي كه در 1957م براي پرچم تعيين شده بود تا انقلاب 1979م تغييري نكرد. 

در پرچم بعد از انقلاب ايران طرح ويژه اي از كلمه «الله» با رنگ قرمز جانشين شير و خورشيد شد و شعار «الله اكبر» به رنگ سفيد بيست و دوبار در حاشيه پايين نوار سبز و حاشيه‌ي بالاي نوار قرمز پرچم تكرار شد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 12:20  توسط سینا انصاری  | 


ریشه نامهای فارسی ماههای سال در تقویم پارسیان و معانی آنها


فروردین: این نام برگرفته از نام فروهر fravahr هاست که در حقیقت روان درگذشتگان بوده و اعتقاد بر این بود که روان های مردگان در نخستین روزهای بهار نزد اقوام خود به زمین باز میگردند.

بنا بر تصور زرتشتیان فروهر روان مردگان و نیز روان آنانی است كه هنوز زاده نشده اند و جایگاه فروهر نزد خداست و هنگامیكه انسانی می میرد روان او به فروهر او می پیوندد و هنگامیكه انسانی زاده میشود نیز روان از فروهر جدا و به تن او در جهان مادی می پیوندد.
نظر دیگر این است که فروردین در اصل پَروردین بوده که به فروردین تغییر یافته مانند پارس و فارس، پیروز و فیروز و پروردین یعنی ماه پرورش گلها و گیاهان و درختان، چون در این ماه دوباره پرورش می یابند.




اردیبهشت: برگرفته از نام اوستایی( ارتا وَهیشتا) به معنای (بهترین راستی) است که نام یکی از امشاسپندان بوده است.
و در این ماه طبیعت به اوج زیبایی خود می رسد و بهترین راستی است.



خرداد:در اصل( خوَرداد ) بوده که خُرداد شده . هنوز کُردها به خورشید می گویند (خــوَر) چون در این ماه گرمای خورشید یا همان خوَر بسیار می شده آن را خُرداد نامیدند یعنی ماهی که خورشید گرمای بسیار می دهد.



تیر: در اوستا تیشتر نامیده شده و نام ستاره ایست. پژوهشگران آنرا با شَعرای یَمانی یا ستاره شباهنگ که درخشان ترین ستاره آسمان شب است برابر دانسته اند. یونانیان باستان این ستاره راsiriusمی نامیده و آن را منبع گرما می دانستند. این جدا از سیاره تیر یا عطارد است.
تیر یشت یا تیشتر یشت همچنین نام یكی از یشتهای اوستاست و ستاره تیر یا تیشتر که از او در یشت موسوم به تیشتر یشت یاد میشود ایزد موکل بر رعد و باران نیز بوده است وبر اساس این باور ستاره تیشتر دشمن دیو خشکسالی یا اپوش است و باور بر این بود كه در نبرد( تیشتر )با( اپوش گرزی) توسط (تیشتر) بر دیو خشكی وارد می گردد و صدای رعدی كه شنیده می شود خروش آن دیو است. به روایتی طلوع این ستاره مصادف با چهارمین ماه سال یا آغازفصل تابستان است.



امرداد: در اوستا اَمـرتاته ameretata به معنای بی مرگ است.
( اَ + مُرداد = اَمُـــرداد) پیشون

 

(اَ) هنوز در نام اَ نوشیروان (اَ+نوشه + روان = دارای روان بی مرگ ) یافت می شود . پس امُرداد یا به غلط مُرداد یعنی ماه بدون مرگ . واقعاً هم این ماه چون ماه کار و کشاورزی بوده ماه مردن نبوده است.




شهریور: نظر نخست آن است که گفته می شود :اقتباسی از نام اوستایی (خشثرَ وَئیری) به معنای( پادشاهی آرزو شده) است و نام یکی از امشاسپندان بوده است.
نظر دوم آن است که گفته اند در اصل (شَهری بَر )بوده به معنای ماه بُردنِ میوه به شهر . واژه ی (بَر ) در شهری بر یا شهریور به معنی میوه است.



مهر: نام فارسی شده رب النوع روشنایی است که از نام اوستایی میثرا یا میترا ( در سانسکریت میترَ) به معنای دوستی گرفته شده است. مهر نام ایزد یا رب النوع روشنایی بوده به همین دلیل به خورشید هم اطلاق شده ولی در اصل خورشید نبوده است. چنانکه در اوستا نیز همواره نام مهر یا میترا جدا از نام خورشید می آید و در نامهای روزهای ماه نیز خورشید نام یازدهمین و مهر نام شانزدهمین روز ماه بوده است.





آبان: نام فارسی شده ایزد آب ها یا آناهیتا است که در اوستا (اَرِدوی سور اناهیتا) یعنی رودخانه نیرومند بی آلودگی نامیده شده است. اناهیتا كه خلاصه شده این نام اوستایی است نام الهه ی موکل بر آب های روان بوده و یشتی كه در اوستا به مناسبت این الهه سروده شده آبان یشت نام دارد. نامگذاری آبان به این مناسبت بوده كه این ماه آغاز بارندگی بوده است.
به عبارت ساده تر آبان یعنی ماه بارش باران و ماه آب ها.


آذر: از نام اوستایی آتـَر یا ایزد موکل بر آتش مقدس گرفته شده است. این آتش مقدس طبق فقرات 46-50 زامیاد یشت اوستا رقیب اژیدهاک دانسته شده و طبق متن اوستایی نبردی بین این دو در گرفته كه به فرار اژیدهاك منجر شده است. اژی دهاك به معنی (آتشفشان زیانبار یا آتش زیانبار) ربطی با اژی دهاك یا ضحاک ماردوش ندارد. چون این اژی دهاك انسانی با كنشهای اهریمنی بوده كه بدان لقب یعنی اژی دهاك معروف شده بود. واژه اژی در زبان اوستایی علاوه بر معنای مار مترادف با واژه ی (اهی) در سانسکریت به معنای آتشفشان نیز می باشد و( دَهاک) در زبان اوستایی به معنای (ضربه زن یا زیانبار) ترجمه شده است. آتر یا آتش مقدس در آیین مزدیسنا مقامی بس والا دارد و از بزرگ ترین نعمت هایی بوده که از جهان بالا و برای بهره انسانها به زمین فرستاده شده است..



دی: در مورد دی در بن دهشن آمده است که دادار است و نام خویش را در چهار جا در ماه ها داده است یکی نام هرمز

 

و آن سه دی که یکی گاه و یکی دین و یکی زمان است استاد پورداوود دی را برگرفته از نام اوستایی( زَیََنَــه )
zayana به معنای زمستان می داند.



بهمن: نظر اوّل این است که بهمن از نام اوستایی(وهومن )به معنای دارای منش نیک اقتباس شده که در اوستا نام یکی دیگر از( امشاسپندان) بوده است.
بعضی می گویند بهمن در اصل (بـِه مَن= بــهمَن) است (بــِه یعنی خوب و مَن یعنی انسان و (مَن ) در واژه هایی مانند دُشمَن :انسان بد ، اَرمَن: انسان آریایی، هومَن : انسان نیک وجود دارد و مردم در این ماه که اوج سرما بوده به یاری همدیگر می شتافتند وبــِهمَن به معنی آدم نیک است.



اسفند: به معنی مقدّس است زیرا آخرین ماه سال است و با آمدن این ماه به پیشواز سال نو و بهار می رفتند و اسفند تغییر یافته سِپَنت یا سِـپَنتا است .
در نام گوسفند(گــَو+سِپَنت) به معنی حیوان مقدس نیز این واژه وجود دارد .زیرا این حیوان زرتشت پیامبر را از مرگ نجات داد.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 12:38  توسط سینا انصاری  | 

 

كد آهنگ

كد موسيقی